مطلبی که می خواهم بگویم شاید قدری طولانی شود به همین علت بدون مقدمه وارد بحث اصلی می شوم.
امروز در دنیا دو ابرقدرت وجود دارد: ایران و آمریکا. ممکن است عده ای فکر کنند که این حرف تا حدی توهم است. اما این واقعیتی غیر قابل انکارست. البته کشورهایی مانند چین و روسیه آرزوی ابرقدرتی را دارند اما تا تحقق این آرزو راه زیادی در پیش دارند.
اینکه می گویم دو ابرقدرت ایران و آمریکا اصلاً به معنای مشابه بودن قدرتشان نیست. در واقع آمریکا ابرقدرت استکبار و زورگویی و غارت و کشتار است و ایران ابرقدرت عشق و عدالت و دوستی. در واقع کاری که ما کردیم ارائه ی یک عقیده ی الهی و تفکر ناب اسلامی-انسانی به دنیاست. نه اینکه ما در فکر اسلامیزه کردن دنیا باشیم خیر ما ثمره ی زندگی اسلامی یعنی "کرامت انسانی" و "حرکت انسان به سوی الله" را به دنیا ارائه داده ایم.
"تو آمریکای جنوبی یکی می گفت ایران کجاست، گفتم همین جا که وایسادی، هر جا که عشق و پاکی و ایمان و محبت و برادری و عدالت باشه همون جا ایرانه و ملت ایران اونجا حضور داره. ...
سه تا نکته امروز در دنیا به وضوح دیده میشه. اول، تقریبا همه ملت ها، همه ی اندیشمندان ، همه ی هنرمندان، همه ی دلسوزان، از وضع موجود جهان به شدت ناراضی اند، نمی پسندند، در اندیشه ی تغییرند. دوم، به شخصیت ها و احزاب و گروه ها و مدعیان اطراف خودشون امید و اعتمادی ندارند. و سوم، نگاه ملت ها، امید ملت ها، برای ساختن یک آینده ی مناسب، به سرعت در حال چرخیدن به سمت ملت ایران است. ما میریم تو کشورها، دانشگاهیا، سیاستمدارا، می بینیم راجع به تاریخ ایران سوال می کنند. سوالات بسیار ریز. اوائل من یه مقدار تعجب می کردم، چرا اینا اینقدر دقیقن، حساسن نسبت به تاریخ ایران. بعد که گفتگو کردیم، سوال کردیم، بحث کردیم، متوجه شدم که ملت ایران، ایران، قدرت ایران، قدرت مدیریت ایران، قدرت اثرگذاری ایران، اندیشه های ملت ایران، باورهای ملت ایران، امید به ملت ایران برای ایجاد تغییرات اساسی در جهان یه مسئله ی بسیار جدی در ذهن اوناست." (دکتر احمدی نژاد/ ۲۴ اردیبشت ۱۳۹۱)
اینها نشان می دهد که امروز قدرت ایران در بین ملت هاست. در بین متفکرین است. در بین آنهایی است که به آینده ی همه ی مردم دنیا فکر می کنند نه فقط آینده ی یک درصدی ها.
خب پس واضح است که بین این دو قدرت با این همه تفاوت، اختلاف زیاد است.
"ملت ايران عازم است، بانشاط است، در فكر تهاجم و تجاوز نيست؛ اما به هستى خود، به ثروت خود، به هويت خود، به اسلام خود، به جمهورى اسلامىِ خود با تمام وجود دلبسته و علاقهمند است." (امام خامنه ای/۱ فروردین ۱۳۹۱)
اما برعکس ملت ایران، آمریکا از همان ابتدای تاریخ حیاتش به فکر تجاوز و لشکرکشی و غصب سرزمین دیگران بوده است. (شرح وحشیگری هایی که آمریکایی ها درباره ی سرخپوستان انجام داده اند قابل بیان نیست.) اختلاف ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی بسیار جدی و عمیق شد. تا قبل از انقلاب ایران بهترین فرصت و به اصطلاح اُکازیون آمریکا بود. کشوری در بهترین موقعیت جغرافیایی و با سرمایه ی عظیم نفت و گاز و حاکمانی ضعیف و مستکبر و وابسته: این یعنی ثروتی کلان. اما بعد از انقلاب همه چیز به ضرر آمریکا عوض شد.
"اگر در كشور ثروتمند ايران كه قلهى ثروت نفت و گاز متعلق به اوست، نظامى بر سر كار باشد كه غيرتمندانه از اين ثروت ملى حراست كند، اجازهى چپاول ندهد، اجازهى تطاول ندهد، تسليم سياستهاى دشمنان نباشد، خب، با اين نظام دشمنى خواهند كرد. بنابراين دشمنى با ايران اسلامى به اين خاطر است." (امام خامنه ای/ ۱ فروردین ۱۳۹۱)
جنگ تحمیلی ۸ ساله اولین مقابله ی آمریکا نبود اما جدی ترینش بود. در این جنگ آمریکا نه تنها به چیزی که می خواست نرسید بلکه واقعیت بزرگی را هم اثبات کرد. اینکه با قدرت یک ملت مصمم می توان در برابر آمریکا ایستاد. یعنی همان تجسم عملی "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند." البته زورآزمایی نظامی آمریکا به همین جا ختم نمی شود، هدف اصلی از لشکرکشی به افغانستان و سپس عراق، محاصره ی نظامی ایران بود. توهم وحشتی که آمریکا دوست داشت ایجاد کند: حمله ی نظامی آمریکا به ایران.
البته این حرف فقط یک تصور و خیال باطل تراوش شده از مغزهای الکلی و از کارافتاده ی صهیونیستی است. آنهایی که کیلومترها دورتر در کاخ های شیشه ای نشسته اند و رویای از نیل تا فرات را مرور می کننند. اما در عمل چنین است که فرماندهان آمریکایی که وارد منطقه شده اند و شمه ای از مبارزه ی ایران را دیده اند به شدت این خیال را نفی می کنند. حتی خود وزیر دفاع آمریکا. اینها در منطقه هستند و با چشم خودشان واکنش های نظامی ایران را رصد می کنند. اینها به خوبی می دانند که حمله ی نظامی به ایران حقیقتاً چه معنایی دارد. یک تحلیلگر آمریکایی می گفت که سیاست پنتاگون این است که فقط با کشورهایی وارد جنگ شود که نتوانند مقابله به مثل کنند (they can’t fight back) یا حتی جورج میچل سناتور اسبق و مشاور فعلی اوباما در امور خاورمیانه صریحاً در یک مصاحبه گفته بود: فرضاً به ایران حمله کردیم هیچ از خودتان پرسیدید روز دوم چه خواهید کرد. جالب اینجاست که اولمرتِ آدم کش هم به نتانیاهوی بدتر از خودش هشدار داده که از فکر جنگ بیرون بیاید. (تجربه جنگ ۳۳ روزه لبنان برای هفتاد پشت اولمرت کفایت می کند!) این خیلی مسأله ی مهمی است. اینکه دشمن ما عملاً در خودش توان مبارزه رو در رو با ما را نمی بیند.
"ممكن است آمريكا خطرهائى براى كشورهاى ديگر ايجاد كند؛ ممكن است ديوانگى كنند. البته من همين جا بگويم؛ ما سلاح اتمى نداريم، سلاح اتمى هم نخواهيم ساخت، اما در مقابل تهاجم دشمنان - چه آمريكا و چه رژيم صهيونيستى - براى دفاع از خودمان، در همان سطحى كه دشمن حمله كند، به آنها حمله خواهيم كرد." (امام خامنه ای/ ۱ فروردین ۱۳۹۱)
یک نمونه از زهر چشم هایی که همین پارسال نیروی دریایی ارتش ما از آمریکا گرفت بیرون انداختن ناو هواپیمابر آمریکا از خلیج فارس و بستن تنگه ی هرمز بود. تنگه ای که بسته شدن آن برای آمریکا هم به معنای ترک خلیج فارس است و هم به معنای خداحافظی با نفت این منطقه. یعنی شتاب بیشتر در سقوط!
"ما اهل تجاوز به هيچ ملتى و هيچ كشورى نيستيم؛ ما هرگز اقدام به جنگ خونين نميكنيم - ملت ايران اين را به اثبات رسانده است - اما ما ملتى هستيم كه هرگونه تجاوز را، بلكه هرگونه تهديد را، با استوارى و با قدرت كامل پاسخ خواهيم داد. ما ملتى نيستيم كه بنشينيم تماشا كنيم قدرتهاى پوشالىِ مادى كه از درون كرمخورده و موريانهخوردهاند، ملت استوار و پولادين ايران را تهديد كنند. ما در مقابل تهديد، تهديد ميكنيم. هر كسى فكر تجاوز به جمهورى اسلامى ايران در مخيلهاش خطور كند، بايد خود را آمادهى دريافت سيلىهاى محكم و مشتهاى پولادين كند؛ از سوى ملت مقتدر ايران، از سوى نيروهاى مسلح؛ ارتش جمهورى اسلامى ايران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و بسيج مردمى، و پشت سر همه، ملت بزرگ ايران. و بدانند؛ هم آمريكا بداند، هم دستنشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژيم صهيونيستى در اين منطقه بداند؛ پاسخ ملت ايران به هرگونه تعرضى، هرگونه تجاوزى، بلكه هر گونه تهديدى، پاسخى خواهد بود كه از درون، آنها را از هم خواهد پاشيد و متلاشى خواهد كرد." (امام خامنه ای/ ۱۹ آبان ۱۳۹۰)
خب دشمن دیرین ما از این جبهه نا امید شده است. در نتیجه فشار را از جبهه های دیگر وارد می کند: مستقیم و غیر مستقیم. غیر مستقیمش همین فشار به کشورهایی است که با ایران هدف مشترک دارند به طور خاص: سوریه، لبنان و فلسطین و از آن طرف کشورهای آمریکای لاتین. خلاصه هر کشوری که ایران را در مبارزه و در حکومت الگوی خودش قرار داده است. یکی از روش هایی آمریکایی ها کشتار در کشورهاست. چیزی که امروز به وضوح در سوریه شاهد آن هستیم. البته سوریه خودش یک منطقه ی خاص است. خط مقدم ایستادگی در برابر اسرائیل، پشتیبان حزب الله و حماس. اینها برای آمریکا بسیار مهم است. اما در این میدان هم نصیب آمریکا شکست خواهد بود. چرا که نه تنها مردم، ارتش و حکومت سوریه همه در یک طرف در برابر اپوزیسیون تحمیلی ایستاده اند، روسیه و چین دو کشور بزرگ (صاحب سلاح اتمی) هم در برابر این زیاده خواهی آمریکا ایستاده اند (البته این دو کشور منافع خود را در نظر دارند). از طرف دیگر هم دوستان سوریه به خصوص ایران صریحاً موضع خودش را دراین باره اعلام کرده است.
"ما آنجائى كه دخالت كنيم، صريح ميگوئيم. ما در قضاياى ضديت با اسرائيل دخالت كرديم؛ نتيجهاش هم پيروزى جنگ سى و سه روزه و پيروزى جنگ بيست و دو روزه بود. بعد از اين هم هر جا هر ملتى، هر گروهى با رژيم صهيونيستى مبارزه كند، مقابله كند، ما پشت سرش هستيم و كمكش ميكنيم و هيچ ابائى هم از گفتن اين حرف نداريم. اين حقيقت و واقعيت است." (امام خامنه ای/ ۱۴ بهمن ۱۳۹۰)
از طرفی جنگ ۳۳ روزه لبنان و ۲۲ روزه غزه عملاً این را به آمریکایی ها ثابت کرد که اسرائیل قدرت درافتادن با گروه های مقاومت منطقه را ندارد. چند روز پیش سید حسن نصرالله هم در سخنرانی خود تکلیف خیالات صهیونیستی را کاملاً روشن کرد:
"ای اهالی ضاحیهی جنوبی، دستی که همراهش ساختید و میایستید، روی ماشه است تا یک معادلهی واقعی را به اسرائیل تحمیل و آن را تثبیت کند: هر ساختمانی در ضاحیه تخریب شود، در مقابل چندین ساختمان در تل آویو تخریب میشود. رازی را به شما بگویم. شاید -میگویم شاید، نه صد در صد- در دورانهایی قطعا میتوانستیم تل آویو را بزنیم. ولی میخواستیم پایتخت، بیروت، را حفظ کنیم و سراغ شلیک به تل آویو نرفتیم. ولی امروز نه تنها میتوانیم همهی شهر تل آویو را هدف قرار دهیم، بلکه ان شاءالله و به حول و قوهی الهی میتوانیم هدفهای بسیار دقیقی در تل آویو و بلکه هر کجای فلسطین اشغالی را بزنیم.
دورانی که ما بیخانمان میشدیم در حالی که آنها از خانههای غصبیشان خارج نمیشدند، ما مهاجرت میکردیم در حالی که آنها نمیکردند، خانههای ما نابود میشد در حالی که خانههای آنان پابرجا میماند، ما می ترسیدیم در حالی که آنها نمیترسیدند پایان یافته. بلکه به شما میگویم دوران بقای ما و نابودی آنها فرا رسیده." (سید حسن نصرالله/ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱)
هرکس نداند اسرائیلی های بی همه چیز خوب می دانند سید حسن نصرالله اهل بلف زدن نیست!
خب فعلاً تکلیف مقابله ی نظامی و غیر مستقیم تا حدودی معلوم است اما اینها به معنی پایان دشمنی آمریکا نیست. روش مستقیم همان راهی که همواره آمریکا از آن استفاده می کرده و در بسیاری از کشورها هم به خوبی جواب داده است: تحریم ها و جنگ اقتصادی است. البته در این راه هم آمریکا در کشور ما بسیار دچار مشکل شده اما خب دست اندازی هایی هم کرده است. اقتصاد ایران نوپا و رو به رشد است و آمریکا می خواهد به آن ضربه بزند. آمریکا می خواهد از طریق تحریم ها و اخلاگری در سیستم اقتصادی ایران بر مردم و دولت ایران فشار وارد کند که شاید بتوان این ملت را به زانو درآورد. البته بدون شک سهم دشمن درین مصاف هم شکست است چراکه ملت شریف ایران ملتی نیست که اعتقاد و کشور و انقلاب و نظامش را با پیاز و سیب زمینی و سکه و دلار معامله کند. این ملت برای حفظ این انقلاب خون داده است. ممکن است در زیر فشار اقتصادی مردم شکایت هم بکنند اما پا پس نخواهند کشید. این نکته ای است که آمریکا و دوستان احمق داخلی و خارجی اش از درک آن عاجزند. اما خب درگیری های اقتصادی ضرری که دارد این است که حرکت رو به جلوی ما را دچار کندی و یا مشکل می کند. این نباید باشد. دقیقاً به مثابه زمان جنگ که ایران انقلاب ایران نوپا و تازه بود و دشمن به ما حمله کرد. زمانی که دنیا به ما قطعه یدکی برای تسلیحاتمان نمی فروخت، زمانی که ما در تحریم واقعی بودیم اما جوانان ایران تحریم ها را دور زدند و تحت همان فشارها پایه هایی را بنیان نهادند که امروز زیربنای دانش بومی ما شده است. وضع امروز هم همین است دشمن ضربه هایش را می زند اما همین ضربه ها فرصت است برای ما که این اقتصاد نوپا را آب بندی کنیم، نظام بانکی و گمرکی را سر و سامان دهیم. در واقع "جهاد اقتصادی" و "تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی" همه نقشه ی عملیات برای مبارزه در این میدان است.
"جهاد اقتصادى، صرفاً تلاش اقتصادى نيست. جهاد يك بارِ معنائى ويژهاى دارد. هر تلاشى را نميشود گفت جهاد. در جهاد، حضور و روياروئى با دشمن، مفروض است. انسان يك تلاشى ميكند، دشمنى در مقابل او نيست؛ اين جهاد نيست. اما يك وقت شما ميخواهيد يك تلاشى را انجام دهيد، كه بخصوص يك دشمنى سينه به سينهى شما ايستاده است؛ اين ميشود جهاد. ممكن است يك وقت اين جهاد به شكل قتال باشد، ممكن است جهاد مالى باشد، ممكن است جهاد علمى باشد، ممكن است جهاد فنى باشد؛ همهى اينها جهاد است؛ انواع و اقسام جهاد و مبارزه است. اگر بخواهيم در ادبياتِ امروز ما براى «جهاد» معادلى پيدا كنيم، ميشود «مبارزه». جهاد اقتصادى، يعنى مبارزهى اقتصادى." (امام خامنه ای/ ۸ فروردین ۱۳۹۰)
در واقع در زمینه ی اقتصادی ما هرچه تولیدمان را بالا ببریم، هرچه روی پای خودمان بایستیم، هرچه کارآفرینی و ایجاد شغل را افزایش دهیم درصد آسیب پذیریمان کمتر خواهد شد.
البته در این مبارزه هم مانند جنگ تحمیلی یک عده خائنِ وطن فروشِ هیزم کشِ جهنم –انشاءالله- به مثابه ستون پنجم دشمن، در راستای اهداف دشمنان کار می کنند. همیشه در این وسط یک عده مهره های اصلی هستند که طرف قرارداد دشمن اند. خائنینی که هوای نفس، حرص قدرت، حسادت و عناد کاری می کند که برای زمین زدن این ملت با دشمنانش هم پیمان می شوند. خب اینها همان هایی هستند که در اوج مبارزه کانال می زنند و دشمن را به پشت خاکریزهای خودی می آورند. این عده معمولاً یک نوچه های مزدوری هم دارند. اینها چیز جدیدی نیست از اول انقلاب بوده است تا زمانی هم که مبارزه باشد این مسائل هم خواهد بود. اما مسأله اینجاست که باید دست این منافقان داخلی رو شده و از بیخ قطع شود! که این خودش یک جهادی است علی حده! یک نمونه ی این خیانت ها همین مسأله طلا و ارز بود که اواخر سال گذشته اتفاق افتاد. تلاشی مذبوحانه که با ایجاد تشویش از طریق رسانه ها و نوسان قیمت ها بازار را به هم بریزند و همزمان از ناکارآمدی دولت در زمینه ی اقتصادی و خوب اجرا نشدن طرح هدفمندی یارانه ها دم بزنند.
" از همون روزی که این طرح [طرح هدفمندی یارانه ها] موفق شد که حالا راجع به بعضی دستاوردهاش عرض خواهم کرد. من نگران بودم که بدخواهان، ناجوانمردها، دشمنان ملت، این پیروزی را این عزت را بر نمی تابند. نمی پسندند. مترصدند که ضربه وارد کنند. اجازه ندهند که شیرینی اون اتفاق بزرگ به کام ملت بنشیند. می خواستن از ملت ایران به خاطر این عظمت به خاطر هوشمندی و همبستگی انتقام بگیرند. از یک طرف در بازار اخلال کنند مسائلی به وجود بیاورند که قیمت ها سرکش بشود نابسامانی در بازار به وجود بیاید و از سوی دیگر به بهانه ی این مشکلات، کار بزرگ ملت در هدفمندی یارانه ها را زیر سوال ببرند. دائما شایعه پراکنی می کردند، دائما اخبار دروغ و جعلی منتشر می کردند. دائما با کمک بیگانگان و بعضی عناصر داخلی در یک توطئه و اقدام ضد مردمی در بازار ارز و طلا که مطلقا ارتباطی به هدفمندی یارانه ها ندارد اخلال درست کردند. در سال گذشته بانک مرکزی بیش از همه ی سالهای تاریخ ایران، ارز در اختیار واردکنندگان، صادرکنندگان، تجار، مسافران و همه ی کسانی که دست اندر کار تجارت خارجی هستند قرار داده است. اما با یک شیطنت البته بسیار موذیانه، طراحی شده، بازار ارز و سکه رو به هم ریختند. با کمک بیگانگان. غربی ها با شعار تحریم آمدند. یک اقداماتی کردند در بیرون، بعضی راهها رو بستند، بهانه رو در اختیار اینها قرار دادند که به اون بهانه بازار رو مختل بکنند بعد بگن این به خاطر طرح هدفمندی یارانه هاست. این مسئله ای که شما در بازار ارز و طلا دیدید حاصل یک توطئه مشترک داخلی و خارجی بود. البته دولت در صدد بود و امروز هم هست که قاطعانه با اون برخورد بکند و اجازه ندهد که به ملت عزیز ایران فشار وارد کند. البته شما می دانید که برخورد با این توطئه ها نیازمند به اطلاعات دقیق و سریع و در زمان مناسب است که متاسفانه دست دولت از این جهت خالی بود. ما نیروهای اطلاعاتی، عناصر اطلاعاتی مومن، هوشمند و توانمند فراوانی داریم، اما به عنوان مقدمه ی اون توطئه اومدند با طرح موضوعات فرعی، موضوعات کاذب، موضوعات دروغین، با طراحی پیچیده، ذهن و اندیشه عناصر اطلاعاتی ما را به حوزه های غیر اصلی و غیر واقعی معطوف کردند. در واقع غفلت ایجاد کردند تا بتونن توطئه خودشون رو اجرا بکنند." (دکتر احمدی نژاد/ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱)
در اختتامیه ی اولین همایش اقتصاد مقاومتی جناب آقای غضنفری –وزیر صنعت، معدن و تجارت- بیان می کرد که ایران به هر کشوری برای عقد قراردادهای تجاری که می رود بلافاصله بعد از او یک هیأت آمریکایی وارد آن کشور می شود تا اگر بتواند آنها را از همکاری با ایران منصرف کنند. راه کاری که حتی در اروپا هم صد در صد جواب نداده است. و جالب اینجاست که خائنین داخلی هم همسو با دشمن هرچه در توان دارند را به میدان آورده اند تا نگذارند ملت خودشان به اوج برسد. چیزی که دشمن خارجی و داخلی هر دو از آن می ترسند بالا رفتن ایران و الگو شدنش برای تمام دنیاست. این همان رویارویی ابرقدرت هاست. ابرقدرتی شیطانی که تمام دنیا را تحت سلطه اش می خواهد و ابرقدرتی مؤمن به قدرت خدا که وارستگی انسانها را می طلبد.
پر واضح است که کسانی که امروز به هر بهانه ای و با هر نیتی دشمن را در رساندن به هدفش یاری می دهند و پازل او را تکمیل می کنند خائن و دشمن مردم هستند. آینده این مملکت که آینده ای روشن است جایی برای این خائنین نخواهد داشت.
خب اینها همه تلاش دشمن برای ضربه زدن به اقتصاد است که باید در برابرش ایستاد. باید با تحریم مقابله کرد، تولید را بالا برد، شغل ایجاد کرد و همزمان با آن دست دشمن را کوتاه کرد. این کارها ممکن است. ملت ما با الفبای جهاد و مبارزه بیگانه نیست. با اعتماد به نفس، با کار و تلاش و با ایمان به اینکه "ما می توانیم" ما خواهیم توانست بر این مشکلات هم فائق آییم.
"دليل دومِ ما كه امروز كار برامان مهم است، كارآفرينى مهم است، اين است كه ما امروز در مقابل يك فشار جهانى قرار داريم. دشمنى وجود دارد در دنيا كه ميخواهد با فشار اقتصادى و با تحريم و با اين كارهائى كه شماها ميدانيد، سلطهى اهريمنى خودش را برگرداند به اين كشور. هدف اين است. يك كشور به اين خوبى، با اين همه منابع، منابع طبيعى، با اين موقعيت سوقالجيشى، با همهى امكانات، زير نگين يك قدرتى در دنيا بوده؛ يك روز انگليسها بودند، يك روز آمريكائىها بودند- در واقع نظام سلطه، دستگاه سلطه، امپراتورى سلطه. حالا آمريكا يك گوشهاى از اين امپراتورى است- اينها مسلط بودند بر اين كشور؛ انقلاب دست اينها را كوتاه كرده. سلطه ميخواهد برگردد به اين كشور. همهى اين تلاشها براى اين است. مسئلهى انرژى هستهاى بهانه است. آن كسانى كه خيال ميكنند اگر ما مسئلهى انرژى هستهاى را حل كرديم، مشكلات حل خواهد شد، خطا ميكنند. مسئلهى انرژى هستهاى را مطرح ميكنند، مسئلهى حقوق بشر را مطرح ميكنند، مسائل گوناگون را مطرح ميكنند، كه اينها بهانه است. مسئله، مسئلهى فشار است، ميخواهند يك ملت را به زانو در بياورند؛ ميخواهند انقلاب را زمين بزنند. يكى از كارهاى مهم همين تحريم اقتصادى است. ميگويند ما طرفمان ملت ايران نيست! دروغ ميگويند؛ اصلًا طرف، ملت ايران است. تحريم براى اين است كه ملت ايران به ستوه بيايد، بگويد آقا ما به خاطر دولت جمهورى اسلامى داريم زير فشار تحريم قرار ميگيريم؛ رابطهى ملت با نظام جمهورى اسلامى قطع بشود. هدف اصلًا اين است. البته ملت ما را نميشناسند؛ مثل همهى موارد ديگر محاسباتشان غلط اندر غلط است. از نظر نظام سلطه، گناه بزرگ ملت ايران اين است كه خودش را از زير بار سلطه آزاد كرده. ميخواهند مجازات كنند به خاطر اين گناه، كه چرا خودت را از زير بار سلطه، اى ملت! آزاد كردهاى. اين ملت راه را پيدا كرده. اصلًا محاسباتشان اشتباه است؛ نميفهمند چه كار بايد بكنند و چه كار دارند ميكنند. خب، اما فشار مىآورند؛ فشار اقتصادى از راه تحريمها.
ما بايد يك اقتصاد مقاومتىِ واقعى در كشور به وجود بياوريم. امروز كارآفرينى معناش اين است. دوستان درست گفتند كه ما تحريمها را دور ميزنيم؛ بنده هم يقين دارم. ملت ايران و مسئولين كشور تحريمها را دور ميزنند، تحريمكنندگان را ناكام ميكنند؛ مثل موارد ديگرى كه در سالهاى گذشته در زمينههاى سياسى بود كه يك اشتباهى كردند، يك حركتى انجام دادند، بعد خودشان مجبور شدند برگردند، يكى يكى عذرخواهى كنند. چند مورد يادتان هست لابد ديگر. حالا جوانها نميدانند. در اين ده بيست سال اخير، از اين كارها چند بار انجام دادند. اين دفعه هم همين جور است. البته تحريم براى ما جديد نيست، ما سى سال است تو تحريميم. همهى اين كارهائى كه شده است، همهى اين حركت عظيم ملت ايران، در فضاى تحريم انجام گرفته؛ بنابراين كارى نميتوانند بكنند. خب، ولى اين دليلى است براى همهى مسئولان و دلسوزان كشور كه خود را موظف بدانند، مكلف بدانند به ايجاد كار، به توليد، به كارآفرينى، به پر رونق كردن روزافزون اين كارگاه عظيم؛ كه كشور ايران حقيقتاً امروز يك كارگاه عظيمى است. همه خودشان را بايد موظف بدانند." (امام خامنه ای/ ۱۶ شهریور ۱۳۸۹)
همه ی اینها برای این بود که بگویم باید آگاه بود. نباید از کید دشمن و تلاش و نفوذش غفلت کرد. باید بدانیم که دشمن ما در کمین نشسته است، ما در وسط یک مبارزه ایم، مبارزه ای که پیروزی در آن آینده ی روشن ملت ایران و تمام انسان هایی که چشم به ایران دوخته اند را رقم می زند. در واقع دولت نهم و دهم طلیعه ای بود که نشان داد می توان با ایستادگی و تلاش راهِ رسیدن به هدف را پیمود و دشمن را ناکام گذاشت. امروز با وجود این درشت گویی ها دشمن در بدترین شرایط خودش قرار دارد و آماده است که از هر نقطه ضعف ما به نفع خودش بهره ببرد اما باید بدانیم که حتی در برابر این دشمن ذلیل شده حتی یک قدم هم نباید عقب کشید.
همه روز روزه رفتن، همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن
به معابد و مساجد، همه اعتکاف جستن ز مناهی و ملاهی، همه احتراز کردن
شب جمعهها نخفتن، به خدای راز گفتن ز وجود بینیازش، طلب نیاز کردن
به خدا قسم که آن را، ثمر آن قدر نباشد که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

"نوكري براي این ملت بالاترين افتخار عالم است." دکتر محمود احمدی نژاد
صدمین سفر استانی هم به لطف الهی انجام شد و به پایان رسید.
سفرهایی که وقتی شروع شد مخالف ها و موافق های زیادی داشت که شاید هیچ کدامشان فکر نمی کردند امروز این سفرها به صد برسد. اما با همت، شجاعت و فداکاری احمدی نژاد و ملت بزرگ ایران این سفرها به صد رسید. تا کور شود هر آنکس که نتواند دید.
ای همه ی دشمنان و حسودان و کینه ورزان و تنگ نظران و رو سیاهان، بر خلاف میل شما صد سفر استانی انجام شد.
در تمام این سفرها مردم شریف ایران آمدند به استقبال رئیس جمهور محبوبشان، خدمتگزار دلسوزشان و یاور همدردشان.
این سفرهای استانی تمام رشته های شما برای اثبات جایگاه "ولی نعمتی" تان بر این ملت مقتدر و مظلوم را پنبه کرد!
باید هم عصبانی باشید. اما "موتوا بغیضکم" چرا که این راه که آمده ایم زین پس فقط به پیش خواهد رفت. انشاءالله.
( متن کامل سخنرانی دکتر در بزرگداشت صدمین سفر استانی/ مشهد)
این هم عکس هایی از صدمین سفر استانی. من از دیدن این عکسها سیر نمی شوم.
***
خوش آمدی بزرگ مرد


















احمدی نژاد مردی از جنس مردم





قدمهایت استوار ای "سردار شجاع ولایت"

استقامت

صدها بار هم که بیایی، همه می آییم





امروز باور تو باور همه ی ماست: "ما می توانیم"

تازه اول عشق است...


احمدی نژاد عزیز ما

خیلی خیلی دوستت داریم ![]()



یادگار سفرهایت رئیس جمهور عزیز

ماشاءالله مردی شدی برای خودت، محمد!


خدا قوت بزرگ مرد


"با مردم چنان باش، که در روز حساب که خدا را دیدار میکنی، عذرت پذیرفته آید که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگراناند و چنان باش که برای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی، در ادای حق ایشان، عذری توانی داشت.
تیمار دار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچارهاند و دست سؤال پیش کس دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه حقی دشوار و گران آید. و گاه باشد که خداوند این دشواریها را برای کسانی که خواستار عاقبت نیک هستند، آسان میسازد. آنان خود را به شکیبایی وا میدارند و به وعده راست خداوند، درباره خود اطمینان دارند.
برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنان پردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضر توانند شد و، برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی نمایی و بفرمای تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند، تا سخنگویشان بیهراس و بیلکنت زبان سخن خویش بگوید. که من از رسول الله (صلی الله علیه و آله) بارها شنیدم که میگفت: پاک و آراسته نیست امتی که در آن امت، زیردست نتواند بدون لکنت زبان حق خود را از قوی دست بستاند. پس تحمل نمای، درشتگویی یا عجز آنها را در سخن گفتن. و تنگ حوصلگی و خودپسندی را از خود دور ساز تا خداوند درهای رحمتش را به روی تو بگشاید و ثواب طاعتش را به تو عنایت فرماید."
نامه امیر المومنین حضرت علی (ع) به مالک اشتر
ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) مبارک باد.
امروز سالروز ولادت امام خمینی است.
بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران.
بزرگ مرد حکیمی که تاریخ دنیا را با ایمان راسخ و اراده ی الهی اش تغییر داد.
امروز نه فقط ملت ایران بلکه تمام بشریت سرفرازِ فداکاری های آن امام بزرگوار است. فرزند زهرا(س)، مردی از سلاله ی پاکان...
امامی که در تاریکی دنیا آمد و دل های مرده ی انسان ها را بیدار کرد.
مردمان را جانی تازه و باوری محکم داد: بیدار شوید، بایستید و با ظلم مبارزه کنید.
امام عزیز، نگاه کن که امروز ملت های دنیا به امت تو چشم دوخته اند و بیدار شده اند.
نگاه کن که امروز آن پرچمی که تو برافراشته بودی در دست انسان های آزاده ی دنیا بلند شده است: از کران تا کران.
نگاه کن که امروز فرزندان تو پرچمدار "ایستادگی" ملت ها شده اند.
امام عزیز ما تا همیشه ی تاریخ مدیون تو هستیم.
** به مناسبت امروز خاطره ای را تعریف می کنم که کسی برایم نقل کرده است: روایتی از عظمت آن روح خدا که پهنه ی دنیا را درنوردیده است.
سال ۶۳ یک زن و شوهر ایرانی سفری به جزایر هاوایی می کنند. این جزایر در وسط اقیانوس آرام واقع شده و متعلق به کشور آمریکاست. در آنجا برای مسیرهای کوتاه از درشکه هایی استفاده می شد که آدم ها آنها را می کشیدند. این زن و شوهر سوار یکی از این درشکه ها می شوند، مردی که آن را می کشید و از بومیان جزیره بود از آنها می پرسد که اهل کجا هستند چون به نظر اروپایی نمی آیند. آنها هم جواب می دهند : ایران. وقتی به مقصد می رسند می خواهند کرایه را حساب کنند ولی مرد قبول نمی کند. علتش را می پرسند، در پاسخ در حالی که دستش را به نشانه عدم دریافت پول تکان می داد دو کلمه به آنها می گوید: "ایران، خمینی."
** روز چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ لایحه بودجه سال ۹۱ توسط ریاست محترم جمهور جناب آقای دکتر احمدی نژاد تقدیم مجلس شد. (خبر)
** دکتر احمدی نژاد در هنگام تقدیم لایحه ی بودجه سال ۹۱ خطاب به نمایندگان مجلس گفت مناسب است با تلاش مضاعف به گونه اي برنامه ريزي كنيد كه قانون بودجه از ابتداي سال در اختيار دولت قرار بگيرد تا فاصله اي كه سال گذشته به خاطر قانون برنامه بوجود آمد، حذف شود. (خبر)
...
** از امروز ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ قرار است تصویب لایحه بودجه سال ۹۱ شروع شود. در سه شیفت کاری گویا در مدت سه روز. (خبر)
سؤال:
نمایندگان دلسوزِ خدومِ زحمتکشِ دردِ ملت به جان بخرِ وجدان کاری دارِ... (بازم بگممممم) یعنی از ۱۲ بهمن ۹۰ تا پایان اسفند ۹۰ شما ۳ روز کاری نداشتید که به بودجه برسید؟
اصلاً نمی شد که به علت اهمیت موضوع به جای تصویب برخی قوانین بسیار مهممممم (که اگر تصویب نمی شد ملت همه معلق بین زمین و آسمان مانده بودند) قانون بودجه را تصویب کنید؟ ( تصویب که چه عرض کنم موشکافی و شرحه شرحه کردن)
خدا وکیلی هیچ راهی نداشت؟؟؟
این صرفاً یک سؤال بود از روی کنجکاوی!
همین.
حالا می دونم الآن بعضی ها می گن:
وای ببین می خوان مجلس رو تحت فشار قرار بِدن!!! چه عجله ایه؟ ای وای! اینا نمی فهمن اینجا مجلسِ! مگه نماینده رو به اسیری آوردین؟؟ نماینده هزارتا کار داره! اونم آخرِ پارسالی که ما بدجوری سرمون شلوغ بود! مثکه حالیتون نبود انتخابات مجلس ۱۲ اسفند بوده (یک ماه بعدِ تقدیم لایحه بودجه) ما کلی کار رای زنی و جبهه زنی و زیرآب زنی و تهمت زنی و لابی گری و تأیید صلاحیت های رد شده و رد صلاحیت های تأیید شده و هزارتا کار دیگه داشتیم!
اون هم که از نتایج انتخابات ۱۲ اسفند! ۶۵ نفرمون که تمام نمایندگان بسیار بسیار مهم و کلیدی مجلس رو شامل می شد همین طور پا در هوا بلاتکلیف یه جورایی پشت در مونده بودن!
حالا مگه همین بود فقط، همین طوری تو شوک انتخابات بودیم که یهو آتش بازی هم شد وسط مجلس و شاسی و نمی دونم واعظان و هزارتا مسأله ی دیگه! مگه دیگه برای ما اعصاب می مونه که بودجه تصویب کنیم؟؟؟
حالا تعطیلات عید هم بود و یه سفری و یه گشت و گذاریُ بالاخره یه استراحتی و یه سیاحتی و یه نفسی بکشیم ما! ای بابا چقدر بخیلین شماها!!!
بعد شروع سال جدید و استیضاح ناکام مانده و توطئه های انحرافی که هی ما باید خنثی می کردیم و بعدشم که دوباره انتخابات و هی دوباره برو اینور رای زنی و برو اون ور رای زنی و نمی دونم بالا برو پایین بیا که بالاخره یه صدهزارتایی رأی بیار (وگرنه تقلب شده دوباره در انتخابات) و همه ی اینها کاره شماها نمی فهمین!!!!!
حالا دیگه بچه ها گفتن فعلاً استیضاح رئیس جمهور و کل کابینه رو بذاریم بعداً، اصلاً سر فرصت تو مجلس بعدی (که اونجا بیکارم نباشیم!!!!) حالا دیگه یه مجالی شد که بودجه رو بالاخره تصویب کنیم! اصلاً شماها هم پرتوقعین هم نمک نشناس!!!
اصلاً همه اش هم تقصیر این جریان انحرافی و اون رئیس جمهورِ که شماها رو با پرکاریاش بدعادت کرده! فکر کردین مسئول یعنی خدمتگزار یعنی نوکر مردم! نخیر هیچم ازین خبرا نیست ما نمایندگانِ سبکبال "نماینده" مردمیم !!! نمی فهمین دیگه "ن م ا ی ن د ه" این یعنی کلییییییییییییییییییییییی کااااااااااااااااااااااااااااااااااااار! حالا اگه بفهمن!
در حاشیه:
روز جمعه که رفته بودیم رأی بدهیم، یه آقای میانسالی آمد و از آنجایی که چشمانش خیلی ضعیف بود از ما خواست برگه اش را پر کنیم. گفتیم لیستش را بدهد تا اسامی را بنویسیم، گفت برای خودش لیستی ندارد همان هایی را که برای خودمان نوشتیم برای او هم بنویسم (لیست آنتیک ما هی تکرار می شد!!!) بعد هم خیلی راحت و صادقانه گفت: "فرقی نمی کنه که اینا همه می خوان برن اون تو زحمت بکشن دیگه!"
حالا غم اون رأی هایی که دادم یک طرف، حرف این مرد یک طرف.
من نمی دونم نماینده ها با چه نیتی دارن میرن تو مجلس، اما بهتره بدونن که مردم نازنین و با صداقت و باوفای ما روی خوش نیتی نماینده ها حساب می کنن. پس بدا، بدا به حال اون نماینده ای که به اعتماد این ملت خیانت کند!
پینوشت:
نمایندگان محترم و مظلوم بعد از دو سال برای خودشون طرح نظارت تصویب کردند. اما از اونجایی که هیچ چیز نباید دست و پا و ایضاً بال های گسترده و فراخ یک نماینده را ببندد، در لابلای این طرح نظارت یک "مصونیت پارلمانی" جزئی (بسیار کوچولو حالا یه عده بزرگش کردن!!!) برای خودشون در نظر گرفتند.
رئیس جمهور هم با توجه به اصل ۱۱۳ قانون اساسی نامه ای به آیت الله شاهرودی نوشته و مراتب فوق رو تذکر داده است. حالا آقایان دادشان دوباره رفته هوا که "ای وای رئیس جمهور باز در کار ما دخالت کرد و حقوق مسلم ما ضایع شد"
کدام حقوق مسلم؟ همان که " اگر نمايندهاي در اظهارنظر خود حقوق ديگران را نقض كند و يا مرتكب توهين يا تهمت يا افترا شود به جای اینکه اين امر قابل رسيدگي در مرجع قضايي باشد باید اختيار انحصاري رسيدگي به اظهارنظرها به هيئتي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي داده شود."
(* نامه ی دکتر احمدی نژاد را بخوانید ببینید که آقایان ماشاءالله چقدر منصفند!!!)
جنابان محترم مبادا یک موقع احساس کنید که شما هم مانند همه ی مردم یک کشور در برابر قانون با هم برابرید!
نه بابا شما هم خونتان رنگین تر است، هم سر اون قضایای لغو حقوق مادام العمر حقتان ضایع شده است، حالا هم که با این طرح نظارت نیم بند بال هایتان هم یحتمل قیچی بشود! این همه ظلم کجا بروووووود؟؟؟
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ
ادامه حضور دشمن شکن! "ما تا آخر ایستاده ایم"
در آخر این بیانات را که امام در دیدار با معلمان فرمودند (۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱) در اینجا می آورم و من به این سخنان ایمان دارم:
"ما افق را روشن مىبينيم. من بحمداللّه از لطف الهى، يك لحظه هم احساس نكردم كه اين افق روشنِ اميد در دلم دچار تيرگى و ترديد شده. هميشه هر وقت نگاه ميكنم، احساس ميكنم آينده روشن است؛ و بحمداللّه همين هم تحقق پيدا ميكند. من به شما عرض بكنم؛ به فضل پروردگار، فرداى ايران اسلامى، آن روزى كه همين جوانهاى امروز بيايند وارد عرصهى كار بشوند، از امروز بمراتب بهتر خواهد بود."
بازخوانی بیانات امام خامنه ای در دیدار دانشجویان قم (سفر قم/ ۴ آبان ۱۳۸۹)
بیانات امام در این دیدار حاوی نکات بسیار مهم و راهبردی می باشد. بیشتر صحبت های معظم له حول محور بصیرت، به ویژه در خواص است.
قابل توجه است که این بیانات بعد از فتنه ۸۸ ایراد شده اند، فتنه ای که امام بارها اعلام کردند مردم با بصیرت سرافراز از آن بیرون آمدند در حالی که خواص بی بصیرت در این آزمون رفوزه شدند!
درست است که مطلب طولانی شده اما نکات قابل توجه در آن بسیار است.
(بیانات امام با رنگ مشکی و حاشیه های اینجانب با سرمه ای نوشته شده است.)
***
* قمىها در انقلاب نقشآفرينى كردند. در دفاع مقدس نقشآفرينى كردند؛ بعد از تمام شدن جنگ - بخصوص بعد از رحلت امام بزرگوار كه سايهى ايشان از سر ما كوتاه شد - نقشآفرينى جوانهاى قمى بارزتر هم بوده است؛ اين نكتهى مهمى است.
*** کید دشمن در کمین است
* توجه بكنيد؛ از سالهاى آخر دههى اول انقلاب به بعد، دشمنان انقلاب و جبههى دشمن با استفاده از كارشناسهاى ايرانى يك سياستى را طراحى كردند - چون غير كارشناسهاى ايرانى به اين نكته توجه پيدا نميكردند؛ كسانى كه طرف مشورتشان قرار ميگرفتند، ايرانى بودند - و آن سياست اين بود كه از قم آنتىتز انقلاب درست كنند. همان طور كه انقلاب از قم جوشيد، يك ضد انقلاب هم از قم به وجود بياورند. قم حوزهى روحانيت است. حوزهى علميه ظاهراً در قم است، اما اين جمع حوزوى در معنا در همهى كشور منتشر است. اين طلبهى قمى كه در قم ساكن است، در شهر خود، در روستاى خود صاحب نفوذ است. از سرتاسر كشور در اينجا جمعند. آن روزى كه افراد اين حوزه براى تعطيلى يا براى كارى به منازل خود ميروند، معنايش اين است كه حوزه در سرتاسر كشور منتشر ميشود. پس هر فكرى در اينجاست، هر ايدهاى در اينجاست، هر عزم و ارادهاى در اينجاست، هر حركت و جهتگيرىاى در اينجاست؛ در واقع در سرتاسر كشور يك امتدادى دارد؛ اين را بيگانهها نميفهميدند؛ آمريكائىها نميتوانستند اين حقيقت را تحليل كنند؛ اين را يك خودى، يك ايرانى، يك آشنا به طبيعت روحانيت ميتوانست بفهمد؛ اين را به آنها ياد دادند؛ لذا سعى كردند در قم زمينهى فتنه را فراهم كنند. من چون نميخواهم از كسى اسم بياورم، اسم نمىآورم و عبور ميكنم. در همان سال ۵۸ و ۵۹، هم مردم قم، هم مردم تبريز حماسه آفريدند؛ نه فقط حماسهى آمدن توى ميدان و مشت گرهكردن، بلكه حماسهى معنوى، حماسهى شعور، حماسهى تحليل درست. بعد از رحلت امام هم به شكل ديگرى همين اتفاق در قم افتاد. اينجا هم مخالفين و دشمنان - عمدتاً دشمنان بيرون مرز؛ اصل آنهايند - طراحى كرده بودند كه بتوانند اين آنتىتز را در اينجا به وجود بياورند. اگر قمىها غافل بودند، اگر جوانهاى قم از تحليل عاجز بودند، اگر آن هوشمندى لازم را نميداشتند، مشكلات بيش از اينها ميشد؛ اين حقيقت امر است، اين بيان واقع نسبت به مجموعهى جوان در قم است.
(از آنجایی که امام نام نبردند اینجانب هم از شخص خاصی اسم نمی برم اما با توجه به دو شهر قم و تبریز مشخص است که امام از فریب خوردن و دشمنی کدام روحانی نماها نام می برند.
در واقع انقلاب اسلامی ما و حوادث پس از آن، رویش ها و ریزش هایش بر همگان ثابت کرده است که:
نه ردای روحانیت، نه علم دانشگاه، نه نسبت خونی، نه پست های سابق (نخست وزیر امام، رئیس جمهور، نماینده و رئیس مجلس،...)، نه حضور در جبهه، نه فرمانده سپاه نه بسیجی دو آتشه...هیچ کدام برای فرد مصونیت نمی آورد.
تنها لباس تقوا و هر لحظه خود را در محضر خداوند در نظر داشتن و پیروی از خط ولایت است که می تواند باعث عاقبت به خیری در پیمودن خط انقلاب شود.)
*تقوا در کلام امیر المؤمنین/ به روایت امام خامنه ای (کرّار غیر فرّار)
* اگر قبول داريم كه جبههى دشمن براى كشور ما و انقلاب ما برنامهريزى بلندمدت دارد، پس ما هم بايد برنامهريزى بلندمدت داشته باشيم. نميشود قبول كرد كه جبههى دشمنان اسلام و انقلاب كه بشدت از ناحيهى بيدارى اسلامى تهديد ميشوند، برنامهريزى بلندمدت نداشته باشند؛ اين را هيچ كس نميتواند باور كند، مگر خيلى سادهلوح باشيم، غافل باشيم كه اين را باور كنيم. حتماً برنامههاى بلندمدت دارند؛ كمااينكه همين حوادثى هم كه گاهى مىبينيد در كشور اتفاق مىافتد كه دست بيگانه در آن نمايان است، چيزهاى دفعتاً به وجود آمده نيست، خلقالساعه نيست؛ اينها هم برنامههاى ميانمدت و بلندمدت بوده است. برنامهريزى كردند، نتيجهى اين برنامهريزى شده اين. نه اينكه همان شب تصميم گرفتند اين كار را بكنند و فردا اقدام كردند؛ نه، من در همين فتنهى ۸۸ به بعضى دوستان قرائن و شواهد را نشان دادم؛ حداقل از ده سال، پانزده سال قبل از آن، برنامهريزى وجود داشت. از بعد از رحلت امام برنامهريزى وجود داشت؛ اثر آن برنامهريزى در سال ۷۸ ظاهر شد؛ مسائل كوى دانشگاه و آن قضايائى كه اغلب يادتان هست، بعضى هم شايد درست يادشان نباشد. قضايائى كه سال گذشته پيش آمد، [اشاره به فتنه ۸۸] يك تجديد حياتى بود براى آن برنامهريزىها. البته سعى كردند با ملاحظهى وقت و جوانب گوناگون، اين كار را انجام دهند؛ كه خوب، بحمدللَّه شكست خوردند، بايد هم شكست ميخوردند. پس جبههى دشمن برنامهى بلندمدت دارد. آنها مأيوس نميشوند كه ببينند حالا امروز شكست خوردند، دست بردارند؛ نه، طراحى ميكنند براى ده سال ديگر، بيست سال ديگر، چهل سال ديگر. بايد آماده باشيد.
(و دقیقاً هم ساده لوحی است که فکر کنیم دشمنی که در فتنه ۸۸ علاوه بر پرداخت هزینه گزاف، بی آبرو هم شد به همین سادگی کینه ی عمیق خود را نسبت به ملت شریف، رهبری حکیم و رئیس جمهور ولایی فراموش کند)
*** سلاح ما در برابر فتنه/ بصیرت چیست
* آن چيزى كه من در مجموعه ميتوانم عرض كنم، اين است كه يك زمينهى اساسى براى برنامهريزىهاى بلندمدت هست كه اين را من بارها تذكر دادم، اينجا هم لازم ميدانم يك قدرى دربارهاش بيشتر صحبت كنم و آن، مسئلهى بصيرتيافتن است.
* بصيرت، نورافكن است؛ بصيرت، قبلهنما و قطبنماست.
* البته براى موفقيت كامل، بصيرت شرط لازم است، اما شرط كافى نيست.
* بصيرت را در دو سطح ميتوانيم تعريف كنيم. يك سطح، سطح اصولى و لايهى زيرين بصيرت است. انسان در انتخاب جهانبينى و فهم اساسى مفاهيم توحيدى، با نگاه توحيدى به جهان طبيعت، يك بصيرتى پيدا ميكند.
* اين را هم ميدانيم كه با نگاه توحيدى، هر گونه تلاش و مجاهدتى در راه هدف، انسان را قطعاً به نتيجه ميرساند. اين نتائج مراتبى دارد؛ يقيناً به يك نتيجهى مطلوب ميرساند.
* به هر نقطهاى كه رسيديد، در واقع به هدف رسيديد. اين است كه در ديدگاه توحيدى، خسارت و ضرر براى مؤمن اصلاً متصور نيست. فرمود: «ما لنا الّا احدى الحسنيين»؛ يكى از دو بهترين در انتظار ماست؛ يا در اين راه كشته ميشويم، كه اين بهترين است؛ يا دشمن را از سر راه برميداريم و به مقصود ميرسيم، كه اين هم بهترين است. پس در اينجا ضررى وجود ندارد.
* درست نقطهى مقابل، نگاه مادى است. نگاه مادى اولاً پيدايش انسان را، وجود انسان را در عالم بدون هدف ميداند؛ اصلاً نميداند براى چه به دنيا آمده است.
* پس ببينيد فرق بين نگاه توحيدى و نگاه مادى، معرفت الهى و معرفت مادى اين است. اين، اساسىترين پايههاى بصيرت است.
* با اين نگاه، وقتى انسان مبارزه ميكند، اين مبارزه يك تلاش مقدس است؛ اگر جنگ مسلحانه هم بكند، همين جور است. اصلاً مبارزه بر اساس بدبينى و بدخواهى نيست. مبارزه براى اين است كه انسانيت - نه فقط شخص خود او - به خير و كمال و رفاه و تكامل مقامات رفيع نائل شود. با اين نگاه، زندگى چهرهى زيبائى دارد و حركت در اين ميدان وسيع، يك كار شيرين است. خستگى انسان با ياد خداى متعال و با ياد هدف برطرف ميشود. اين، پايهى اساسى معرفت است؛ پايهى اساسى بصيرت است. اين بصيرت خيلى چيز لازمى است؛ اين را بايد ما در خودمان تأمين كنيم. بصيرت در حقيقت زمينهى همهى تلاشها و مبارزات انسانى در جامعه است. اين يك سطح بصيرت.
("بايد به روزي برسيد كه تمام فاسدهای عالم جلوتون بایستند، همه دنيا پرستان عالم، همه خودخواه ها، قدرتطلب هاي عالم، آن موقع اوج کیفشه"!)
* بجز اين سطح وسيع بصيرت و لايهى عميق بصيرت، در حوادث گوناگون هم ممكن است بصيرت و بىبصيرتى عارض انسان شود. انسان بايد بصيرت پيدا كند. اين بصيرت به چه معناست؟ يعنى چه بصيرت پيدا كند؟ چه جورى ميشود اين بصيرت را پيدا كرد؟ اين بصيرتى كه در حوادث لازم است و در روايات و در كلمات اميرالمؤمنين هم روى آن تكيه و تأكيد شده، به معناى اين است كه انسان در حوادثى كه پيرامون او ميگذرد و در حوادثى كه پيش روى اوست و به او ارتباط پيدا ميكند، تدبر كند؛ سعى كند از حوادث به شكل عاميانه و سطحى عبور نكند؛ به تعبير اميرالمؤمنين، اعتبار كند: «رحم اللَّه امرء تفكّر فاعتبر»؛ فكر كند و بر اساس اين فكر، اعتبار كند. يعنى با تدبر مسائل را بسنجد - «و اعتبر فأبصر» - با اين سنجش، بصيرت پيدا كند. حوادث را درست نگاه كردن، درست سنجيدن، در آنها تدبر كردن، در انسان بصيرت ايجاد ميكند؛ يعنى بينائى ايجاد ميكند و انسان چشمش به حقيقت باز ميشود.
* اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در جاى ديگر ميفرمايد: «فانّما البصير من سمع فتفكّر و نظر فأبصر»؛ بصير آن كسى است كه بشنود، گوش خود را بر صداها نبندد؛ وقتى شنيد، بينديشد. هر شنيدهاى را نميشود به صرف شنيدن رد كرد يا قبول كرد؛ بايد انديشيد. «البصير من سمع فتفكّر و نظر فأبصر». نَظَرَ يعنى نگاه كند، چشم خود را نبندد. ايراد كار بسيارى از كسانى كه در لغزشگاههاى بىبصيرتى لغزيدند و سرنگون شدند، اين است كه نگاه نكردند و چشم خودشان را بر يك حقايق واضح بستند. انسان بايد نگاه كند؛ وقتى كه نگاه كرد، آنگاه خواهد ديد. ما خيلى اوقات اصلاً حاضر نيستيم يك چيزهائى را نگاه كنيم. انسان مىبيند منحرفينى را كه اصلاً حاضر نيستند نگاه كنند.
* من يك مثال از تاريخ بزنم. در جنگ صفين لشكر معاويه نزديك به شكست خوردن شد؛ چيزى نمانده بود كه بكلى منهدم و منهزم شود. حيلهاى كه براى نجات خودشان انديشيدند، اين بود كه قرآنها را بر روى نيزهها كنند و بياورند وسط ميدان. ورقههاى قرآن را سر نيزه كردند، آوردند وسط ميدان، با اين معنا كه قرآن بين ما و شما حكم باشد. گفتند بيائيد هرچه قرآن ميگويد، بر طبق آن عمل كنيم. خوب، كار عوامپسند قشنگى بود. يك عدهاى كه بعدها خوارج شدند و روى اميرالمؤمنين شمشير كشيدند، از ميان لشكر اميرالمؤمنين نگاه كردند، گفتند اين كه حرف خوبى است؛ اينها كه حرف بدى نميزنند؛ ميگويند بيائيم قرآن را حكم كنيم. ببينيد، اينجا فريب خوردن است؛ اينجا لغزيدن به خاطر اين است كه انسان زير پايش را نگاه نميكند. هيچ كس انسان را نميبخشد اگر بلغزد، به خاطر اينكه زير پايش را نگاه نكرده، پوست خربزه را زير پاى خودش نديده. آنها نگاه نكردند. آنها اگر ميخواستند حقيقت را بفهمند، حقيقت جلوى چشمشان بود. اين كسى كه دارد دعوت ميكند و ميگويد بيائيد به حكميت قرآن تن بدهيم و رضايت بدهيم، كسى است كه دارد با امام منتخبِ مفترضالطاعه ميجنگد! او چطور به قرآن معتقد است؟ اميرالمؤمنين علىبنابىطالب غير از اينكه از نظر ما از طرف پيغمبر منصوص و منصوب بود، اما آن كسانى هم كه اين را قبول نداشتند، اين مسئله را قبول داشتند كه آن روز بعد از خليفهى سوم، همهى مردم با او بيعت كردند، خلافت او را قبول كردند؛ شد امام، شد حاكم مفترضالطاعهى جامعهى اسلامى. هر كس با او ميجنگيد، روى او شمشير ميكشيد، وظيفهى همهى مسلمانها بود كه با او مقابله كنند. خوب، اگر اين كسى كه قرآن را سر نيزه كرده، حقيقتاً به قرآن معتقد است، قرآن ميگويد كه تو چرا با على ميجنگى. اگر واقعاً به قرآن معتقد است، بايد دستهايش را بالا ببرد، بگويد آقا من نميجنگم؛ شمشيرش را بيندازد. اين را بايد ميديدند، بايد ميفهميدند. اين مطلب مشكلى بود؟ اين معضلى بود كه نشود فهميد؟ كوتاهى كردند. اين ميشود بىبصيرتى.
(این طور به نظر می آید که امروز هم عده ای هستند که فقط بلدند کورکورانه زیر علم ولایت سینه بزنند. اینها علی را نمیبینند چون چشم بصیرتشان را غبار غفلت یا دشمنی کور کرده است.)
*** خواص بی بصیرت/ چرا؟
*در همين قضاياى فتنهى اخير، يك عدهاى اشتباه كردند؛ اين بر اثر بىبصيرتى بود.
* پس بصيرت پيدا كردن، كار دشوارى نيست. اگر شما نگاه كرديد ديديد يك راه معقول قانونىاى وجود دارد و كسى از آن راه معقول قانونى سرميپيچد و كارى ميكند كه براى كشور مضر است، ضربهى به منافع ملت است، خوب، با نگاه عادلانه، با نگاه متعارف، با نگاه غيرجانبدارانه، معلوم است كه او محكوم است؛ اين يك چيز روشنى است، يك قضاوت واضحى است. پس ببينيد مطالبهى بصيرت، مطالبهى يك امر دشوار و ناممكن نيست. بصيرت پيدا كردن، كار سختى نيست. بصيرت پيدا كردن همين اندازه لازم دارد كه انسان اسير دامهاى گوناگون، از دوستىها، دشمنىها، هواى نفسها و پيشداورىهاى گوناگون نشود.
(یکی از ملاک های قضاوت اینست که بیندیشید اعمال چه کسی به نفع ملت تمام می شود و اعمال چه کسی آب به آسیاب دشمن ریختن است)
* البته بعضى نه به خاطر عناد، نه به خاطر بدخواهى، كه گاهى غفلت ميكنند.
* لغزشهائى كه در اين زمينه پيش مىآيد، اينها را نميشود گناه دانست؛ اما اگر چنانچه تداوم پيدا كند، اين ديگر بىبصيرتى است، اين ديگر غير قابل قبول است.
* امروز كار عمدهى دشمن در جنگ نرم، غبارپراكنى در فضاى سياسى كشور است؛ اين را توجه داشته باشيد. امروز مهمترين كار دشمن اين است.
* يكى از اساسىترين كارهاى آنها اين است كه تبليغ كردن را بلدند. با اين شيوههاى تبليغى، با جنجال، با فرستادن انبوه حرفهاى خلاف واقع، سعى ميكنند فضاى جوامع را دگرگون كنند و تأثير بگذارند؛ بايد به اين نكته توجه داشت، بايد اين را مراقب بود. امروز وظيفهى جوانهاى ما از اين جهت سنگين است. نه فقط خودتان بايد حقيقت را تشخيص دهيد، بلكه بايد فضا و محيط پيرامونى خودتان را هم بابصيرت كنيد و براى آنها هم قضايا را روشن كنيد.
(و چقدر جالب که عده ای هم پرمدعا همنوا با دشمن، پازل او را تکمیل می کنند.
گِرا می دهند، راه باز می کنند، خود را به خرفتی می زنند...)
* يك نكتهى اساسى اين است كه باطل در مقابل انسان هميشه عريان ظاهر نميشود تا انسان بشناسد كه اين باطل است؛ غالباً باطل با لباس حق يا با بخشى از حق وارد ميدان ميشود.
* بخشى از حق را با بخشى از باطل مخلوط ميكنند، نميگذارند صِرف باطل و صريح باطل باشد؛ لذا مخاطبان دچار اشتباه ميشوند؛ اين را بايد خيلى مراقبت كرد. امروز در تبليغات جهانى، همهى تكيه بر روى اين است كه حقايق را در كشور شما، در جامعهى شما، در نظام اسلامى شما دگرگون جلوه دهند؛ امكانات تبليغاتىشان هم فراوان است، به طور دائم هم مشغولند. البته افرادى هم هستند كه بعضى دانسته، بعضى ندانسته، در داخل، همان حرفها را تكرار ميكنند و همانها را بازتاب ميدهند.
(مثلاً اقتصاد ایران درحال شکوفایی است، اینها در بوق می کنند که وای از این اقتصاد راکد/ طرح هدفمندی یارانه با موفقیت بالا انجام شده بعضی ها خودکُشان می کنند نامه می نویسند برای تخطئه ی طرح/ رئیس جمهور ولایی مطیع رهبری است، رهبری می گوید شاکله دولت مطلوب است اینها فغان می کنند از حاکمیت دوگانه...)
* خوب، يك نكتهاى در اينجا وجود دارد: گاهى بصيرت هم وجود دارد، اما در عين حال خطا و اشتباه ادامه پيدا ميكند؛ كه گفتيم بصيرت شرط كافى براى موفقيت نيست، شرط لازم است. در اينجا عواملى وجود دارد؛ يكىاش مسئلهى نبود عزم و اراده است. [۱] بعضىها حقايقى را ميدانند، اما براى اقدام تصميم نميگيرند؛ براى اظهار تصميم نميگيرند؛ براى ايستادن در موضع حق و دفاع از حق تصميم نميگيرند. البته اين تصميم نگرفتن هم عللى دارد: گاهى عافيتطلبى است، گاهى تنزهطلبى است، گاهى هواى نفس است، گاهى شهوات است، گاهى ملاحظهى منافع شخصى خود است، گاهى لجاجت است. يك حرفى را زده است، ميخواهد پاى اين حرف بايستد، به خاطر اينكه ننگش ميكند از حرف خودش برگردد؛ كه فرمود: «لعن اللَّه اللّجاج»؛ لعنت خدا بر لجاجت.
(ساکتین فتنه)
* افرادى هستند اطلاع هم دارند، واقعيت را هم ميدانند؛ [۲] در عين حال كمك ميكنند به جهتگيرىهاى مخالف، جهتگيرىهاى دشمن. خيلى از اين كسانى كه پشيمان شدند و راه را برگشتند، يك روزى به شكل افراطى انقلابى بودند؛ اما يك روز شما مىبينيد درست در نقطهى مقابل آن روز ايستادهاند و در خدمت ضد انقلاب قرار گرفتهاند! اين به خاطر همين عوامل است؛ هوىهاى نفسانى، شهوات نفسانى، غرق شدن در مطالبات مادى. عامل اصلى اينها هم غفلت از ذكر پروردگار، غفلت از وظيفه، غفلت از مرگ، غفلت از قيامت است؛ اينها موجب ميشود كه بكلى صد و هشتاد درجه جهتگيرىشان عوض شود.
(همراهان فتنه)
* البته [۳] بعضى هم اشتباه ميكنند. نميشود همه را مقصر دانست. ما بعضىها را ديديم كه كسانى آمدند به عنوان هديه، به عنوان اظهار ارادت، به اينها پول دادند؛ اينها هم پول را گرفتند، نفهميدند اسم اين رشوه است. آنچه كه در عالم واقع اتفاق مىافتد، شبيه يكديگر است؛ منتها متفطن شدن به اينكه اسم اين رشوه است يا نه، مهم است. شما كه يك جائى قرار دارى كه ميتوانى يك كارى را بر طبق ميل او انجام دهى، او مىآيد اينجور دستت را هم ميبوسد و به شما پول ميدهد. خوب، اين اسمش رشوه است؛ رشوهى حرام همين است.
(غافلان همیشگی
آن کس که نداند و نداند که نداند/در جهل مرکب ابدالدهر بماند)
* من ميخواهم به شما جوانها عرض كنم؛ شما براى اينكه ايران اسلامى را بسازيد، يعنى هم ملت و ميهن عزيز و تاريختان را سربلند كنيد، هم وظيفهى خودتان را در مقابل اسلامِ باعظمت انجام دهيد - كه امروز اگر كسى براى سربلندى ايران اسلامى تلاش كند، هم به ميهن خود، به ملت خود، به تاريخ خود خدمت كرده است، هم به اسلام عزيز كه مايهى نجات بشريت است، خدمت كرده - بايد بيدار باشيد، بايد هوشيار باشيد، بايد در صحنه باشيد، بايد بصيرت را محور كار خودتان قرار دهيد. مواظب باشيد دچار بىبصيرتى نشويد.
* دشمن را بشناسيد. به ظواهر دشمن فريب نخوريد. ماديگرى، گرايش مادى، تفكر مادى، تمدن مادى، دشمن بشريت و دشمن شماست.
(چیزی که استنباط می شود این است که علت اصلی تمام دشمنی ها و فتنه گری ها و خیانت ها: هواهای نفسانی، شهوات نفسانی و مطالبات مادی است.
پس خیلی لازم نیست دنبال علل دشمنی با اسلام و راه انقلاب در ماوراءالطبیعه بگردیم، علت همین جاست، روی زمین، نزدیک خودمان: این نفس سرکش است که تاب و توان پذیرش حق و اجرای عدالت را ندارد.
حالا انسان ها درجات مختلف دارند: یکی با یک دست کت و شلوار، یکی با شهوت، یکی با پست و مقام، یکی با پول، یکی با القاب دهان پرکن و ... بالاخره نفسی که قرار است بر آدمی فرمان دهد با یک قیمتی خریدنی است.
و در آخر اینکه:
"كه امروز اگر كسى براى سربلندى ايران اسلامى تلاش كند، هم به ميهن خود، به ملت خود، به تاريخ خود خدمت كرده است، هم به اسلام عزيز كه مايهى نجات بشريت است، خدمت كرده"
خیلی سخت نیست بفهمیم چه کسانی دردِشان خدمت به خلق الله است و چه کسانی خدمت به خلق الله دردشان می آورد!
پینوشت: روز معلم را به معلم عزیز و سرفراز ایران: دکتر محمود احمدی نژاد تبریک می گویم.
استوار باش ای "سردار بصیر ولایت".
امسال که در بعضی از سخنرانی ها و مداحی ها ی حضرت فاطمه (س) شرکت کردم دلم بسیار گرفت. منبری که باید از مظلومه ی تاریخ دفاع کند به مظلوم حمله می کند، آن هم چقدر سخیف و چقدر حقیر!
حاج آقا اگر این همه حرف های قشنگ و عمیق در چنته داری چرا خودت به آنها عمل نمی کنی؟ نکنه شما فقط بلدی حرف بزنی؟
حاج آقا چه چیز اینقدر دردت آورده که از منبر حضرت فاطمه بالا می روی اما مصیبت حضرت را فراموش می کنی و کینه های حقیر خودت را تحویلمان می دهی؟ لطفی به ما کن و حرف نزن! اگر هم زدی به قول دوستی "خطابه ات که تمام شد لطف کن سیفون را بکش!"
به خدا فاطمه مظلوم ترینِ مظلومان است. منبر ذکر مصیبتش را کرده اند محفل عقده گشایی هایشان. شرم بر شما باد که حرمت دختر پیغمبر را هم نگه نمی دارید.
شاید برای عده ای هنوز مداحی و سخنرانی برای اهل بیت باقیات الصالحات باشد اما برای عده ای دیگر یحتمل هیزم جهنم است.
بار کنید توشه ی آخرتتان را که حیف است دست خالی بروید!
پینوشت ۱: خیلی سعی کردم که چیزی نگویم اما مظلومیت احمدی نژاد توانم را برید.
مظلومیت امام خمینی و امام خامنه ای را دیده بودیم: فرزندان زهرای اطهر.
اما امروز می بینیم لازم نیست فرزند فاطمه (س) باشی فقط کافی است مثل او برای دفاع از ولایت تمام قد بایستی آن وقت تو هم مظلومیت فاطمه زهرا را به ارث خواهی برد.
پینوشت ۲:
دکتر احمدی نژاد: "ما سينههاي خود را در راه خدا و برای شمشيرها و نيزههاي شما آماده كردهايم، اما براي تسليم در برابر زورگوييهايي قدرتها و فاسدان و دزدان: هيهات من الذله"
متن کامل را بشنوید
می شود شیعه ی علی بود و در نهایت فداکاری مظلوم نبود؟
نه امکان ندارد.
این راه، راه فداکاری مظلومانه است:
جانت را، فرقت را، سرت را، پسر و برادرت را، پهلویت را...
و تمام اعتبار و آبرویت را عاشقانه و خالصانه تقدیم می کنی
اما مظلومانه.
ملت مقتدر و مظلوم...
و امروز چقدر این مظلومیت ملموس و نزدیک شده است، چقدر...
فدای غریبی و تنهاییت یا علی (ع) بعد از شهادت فاطمه (س)
در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۴ امام خامنه ای در نماز جمعه خطبه های بسیار مهمی را ایراد فرمودند. من قسمت هایی از این بیانات را همواره در ذهن داشتم و فکر می کنم بازخوانی این بیانات خالی از لطف نیست.
آن روز مقارن با ولادت حضرت علی (ع) و ۱۶ روز پس از تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد بود.
اشارات و تأکید امام خامنه ای بر برخی از نکات بسیار قابل توجه است.
پیشنهاد می کنم متن کامل خطبه ها را بخوانید.
* تقوا، درس جاودانهى امير مؤمنان است. اگر شما به نهجالبلاغه مراجعه بفرماييد، ملاحظه خواهيد كرد كه هيچ دستورالعمل و توصيهيى در اين كتاب عظيم به قدر تقوا تكرار نشده است. تقوا در واقع يكى از بلندترين فصول زندگى عملى اميرالمؤمنين و تعاليم زبانى آن بزرگوار است. تقوا يعنى مراقبت از خود. انسان دائم بايد مراقب خود باشد؛ هم مراقب اعمال و رفتار خود - يعنى مراقب چشم خود، زبان خود، گوش خود، دست خود - هم مراقب دل خود باشد؛ مراقب عدم نفوذ خصال پست حيوانى، مراقب عدم ميل دل به هوى و هوس، مراقب مجذوب و فريفته نشدن دل به جلوههاى پست كنندهى انسان، مراقب حسد نورزيدن، مراقب بدخواه ديگران نبودن، مراقب وسوسه به دل راه ندادن، دل را جايگاه فضايل و ذكر خدا و عشق به اولياى الهى و عشق به انسانها قرار دادن؛ هم تقواى فكر و عقل داشته باشد؛ يعنى عقل را از انحراف نگهداشتن، از خطاها و لغزشها باز داشتن، از تعطيل و بيكارگى نجات دادن، و خرد را در امور زندگى به كار بستن. پس مراقبت دائمى از جوارح، از دل و از فكر و مغز، تقواست.
* اين مراقبت در انسان، جادهى نجات است. عاقبت نيك، در سايهى اين مراقبت به دست مىآيد؛ «و العاقبة للمتّقين». اگر اين مراقبت در انسانى باشد، امكان گناه از او بسيار كم مىشود. عدالت يك انسان هم از همين مراقبت سرچشمه مىگيرد؛ استقامت يك انسان و يك ملت هم از همين مراقبت سرچشمه مىگيرد؛ حقجويى و حقپويى هم از همين مراقبت سرچشمه مىگيرد. اين مراقبت و اين تقوا مادر همهى نيكىهاست؛ هدايت هم به خاطر اين مراقبت ايجاد مىشود؛ پيشرفت دنيا و آخرت هم ناشى از همين مراقبت است.
* كشور اسلامى يعنى كشورى كه اسلامِ حياتبخش، اسلامِ نشاط آور، اسلامِ تحركآفرين، اسلامِ بدون كجانديشى و تحجر و انحراف، اسلامِ بدون التقاط، اسلامِ شجاعتبخش به انسانها، و اسلامِ هدايت كنندهى انسانها به سوى علم و دانش بر آن حاكم است؛ اسلامى كه با همان شكلى كه در قرن اولِ اسلامى به آن عمل شد، توانست يك مجموعهى پراكنده را به اوج تمدن تاريخى و جهانى برساند و تمدن و دانش او بر دنيا سيطره پيدا كند. سيطره و تسلط علمى به دنبال خود عزت سياسى هم مىآورد؛ رفاه اقتصادى هم مىآورد؛ فضايل اخلاقى هم مىآورد؛ اگر كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى شود
* براى اينكه آن مقصود - يعنى كشور اسلامى - به طور كامل محقق شود، احتياج است كه دستگاه حاكمهى كشور در عمل خود، در سازماندهى خود و در چگونگى رفتار خود، به طور كامل اسلامى عمل كند؛ كه من چند سال قبل عرض كردم كه مرحلهى بعد از نظام اسلامى، دولت اسلامى است. در اين راه هم حركت كرديم. مسؤولان مؤمنى، وزراى خوبى، نمايندگان خوبى، رؤساى جمهور باايمانى، يكى پس از ديگرى امور كشور را بر عهده گرفتند؛ اما دولت اسلامىيى كه بتواند مقاصدى را كه ملت ايران و انقلاب عظيم آنها داشت، تأمين كند، دولتى است كه در آن رشوه نباشد، فساد ادارى نباشد، ويژهخوارى نباشد، كمكارى نباشد، بىاعتنايى به مردم نباشد، ميل به اشرافىگرى نباشد، حيف و ميل بيتالمال نباشد، و ديگر چيزهايى كه در يك دولت اسلامى لازم است. در تعاليم اميرالمؤمنين در نهجالبلاغه، همهى اينها وجود دارد. نگويند اينها مربوط به هزاروچهارصد سال قبل است. اين حرفهاى تكرارى و شبهههاى صدها بار رد شده را بعضىها باز تكرار مىكنند.
* حقايق بشرى و اصالتهاى بشرى با گذشت زمان تغيير پيدا نمىكنند. انسانها از اول تاريخ تا امروز و از امروز تا پايان دنيا، هميشه عدالت را دوست داشتهاند و به عدالت نيازمند بودهاند؛ اين تغيير پيدا نمىكند. انسانها از اول تاريخ تا امروز و از امروز تا آخر دنيا به مسؤولانى كه نسبت به آنها وفادار باشند، در خدمت آنها باشند و براى آنها صادقانه عمل كنند، احتياج دارند؛ اينها كه تغييرپذير نيست.
* من و امثال من اگر خودمان صادق باشيم، مىتوانيم مردم را صادق بار بياوريم. اگر خود ما اسير هوى و هوس نباشيم، مىتوانيم مردم را آزاد از هوى و هوس بار بياوريم. اگر ما شجاع باشيم، مىتوانيم مردم را شجاع بار بياوريم. اگر من و امثال من اسير هوى و هوس و دنبال طمع و بنده و ذليلِ ترس و طمع خود بوديم، نمىتوانيم مردم را با فضايل بار بياوريم.
* امت اسلامى هم اگر با تقوا بود، مىتواند در راههاى دشوار حركت كند؛ مشكلات در مقابل او زانو مىزنند؛ او در مقابل مشكلات زانو نمىزند. به اين جملهى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) توجه كنيد: «من اخذ بالتّقوى عزبت عنه الشدائد بعد دنوّها»؛ اگر فردى - و من عرض مىكنم اگر ملتى - تقوا را براى خودش جادهى عمل قرار داد و متقى شد، شدايد زندگى اگر نزديك او هم رسيده باشد، از او دور خواهد شد. «و احلولت له الامور بعد مرارتها»؛ تلخىهاى زندگى براى او شيرين خواهد شد. «و انفرجت عنه الامواج بعد تراكمها»؛ امواج طوفندهى شدايد زندگى، بعد از آن كه متراكم شده باشند، از او دور خواهند شد و او بر امواج سوار خواهد شد. «و اسهلت له الصعاب بعد انصابها»؛ دشوارىها و سختىهاى زندگى بعد از آن كه به سختترين مرحله رسيده باشد، براى او آسان خواهد شد.
* ايستادگى هم بر اثر تقواست. اميرالمؤمنين يكى از القابش «كرّار غير فرّار» است. پيغمبر اكرم اين لقب را به اميرالمؤمنين داد. اين مخصوص ميدان نظامى نيست؛ در همهى ميدانهاى انسانى اميرالمؤمنين كرّار غير فرّار بود؛ يعنى مهاجم، مقتدر، داراى فكر و بدون عقبگرد. مواضع محكم، ايستادگى بر مبانىِ مورد قبول و مورد اعتقاد، از موضع تدافعى خارج شدن و نسبت به كجىها و زشتىها و بدىها و ظلمها و بىعدالتىهاى دنيا در موضع تهاجمى قرار گرفتن؛ اين همان صفت كرّار غير فرّار اميرالمؤمنين است. شما اگر به زندگى اميرالمؤمنين نگاه كنيد، مىبينيد از اول تا آخر، زندگى آن بزرگوار اينگونه است. علاج ما هم در همين است. مرحوم اقبال لاهورى مىگويد:
مىشناسى معنى كرّار چيست / اين مقامى از مقامات على است
امّتان را در جهان بىثبات / نيست ممكن جز به كرّارى حيات
* مىخواهيد زنده بمانيد؟ مىخواهيد عزيز باشيد؟ مىخواهيد در علم و عمل پيشرفته باشيد؟ مىخواهيد جوانانتان سرافراز باشند؟ مىخواهيد فردايتان فرداى روشنى باشد؟ بايد استقامت داشته باشيد. فعال، كرّار، خستگىناپذير و دنبال كنندهى اهداف خود؛ آيندهى چنين ملتى روشن است. ملت ما خوشبختانه اين راه را شروع كرد و تا امروز ادامه داده؛ منتها اين راه استمرار لازم دارد.
در خطبه ی دوم امام ابتدا مسأله انتخابات را مطرح می کنند:
* ملت ايران در اين برهه، حركت بسيار پُرمعنايى را انجام دادند و آثار آن هم در دنيا ظاهر شد. كسانى كه اهل سياست و اهل اطلاع از جريانهاى جهانى هستند، خوب مىفهمند كه من روى چه چيزى دارم تكيه مىكنم. ملت ايران قدرت خود، ارادهى خود، جهتگيرى و ايستادگى خود را به دنيا نشان داد.
* در مجلس، نمايندگان وظايف و حقوقى دارند؛ رئيس جمهور هم وظايف و حقوقى دارد. هر دو طرف بايد به وظايف خود عمل كنند و از حقوق خود استفاده نمايند. البته بايد بنا بر تفاهم باشد تا كار پيشرفت كند و كار كشور معوق نماند. بعد از تشكيل دولت هم انشاءاللَّه مجلس و دولت بنا بر همكارى داشته باشند و وظايف خودشان را انجام دهند؛ منتها برادرانه.
* برادران عزيز ما در دولت و رئيس جمهور محترممان - كه بحمداللَّه متكى به محبت و رأى مردم است - بعد از اينكه دولت تشكيل شد، وعدههايى را كه به مردم دادهاند، مرور كنند و بجد براى تحقق اين وعدهها تلاش نمايند. مردم كسانى را كه صادقانه عمل مىكنند، مىشناسند.
* ما از تأخير انداختن كارها - كه مثلاً يك كار پنج ساله را ظرف دوازده سال انجام دهند - هميشه گله كردهايم. اگر بتوانند كار پنج ساله را در پنج سال انجام دهند، ما ممنونيم. كار پنج ساله را اگر توانستند در چهار سال انجام دهند، بيشتر ممنونيم. اما اگر بخواهيم كار پنج ساله يا چهار ساله را با سرهم بندى و عجله و شتابزدگى در مدت كوتاهى انجام دهيم، نه؛ اينطور كارى را مردم نمىپسندند؛ بنده هم دنبال چنين چيزى نيستم.
* اما من عرض مىكنم با شناختى كه از مردم دارم و با ارتباطات زيادى كه در طول اين سالها با متن مردم داشتهام، مىدانم كه مردم اهل انصافند؛ اينطور نيست كه حل مشكلات متراكم را در مدت كوتاهى بخواهند. بعضىها در گوشه و كنار حرفى مىزنند و يا چيزى مىنويسند؛ اينها حرف آنهاست؛ حرف مردم نيست. بحمداللَّه دست دولت باز است؛ اختيارات رئيس جمهور بسيار وسيع است؛ بودجهى كشور هم در اختيار رئيس جمهور است. انشاءاللَّه يك دولت قوى و كارآمد سر كار بيايد؛ با ايمان، با انگيزه، با تقوا، با مراقبت از خود، با نظارت مجلس و دستگاههاى نظارتى، با قوانين پيشرفته و خوب، با قوهى قضاييهى حاضر يراق و آمادهى به كار در مقابل تخلفات، تا در مدتى كه قانون به آنها فرصت داده است، بتوانند كارهايى را كه به مردم وعده دادهاند و در اين مدت مىشود انجام داد، انجام دهند؛ كارهاى درازمدت را هم در اين مدت پايهگذارى كنند.
امام در بخش آخر بیاناتشان به مساله هسته ای اشاره می کنند:
* براى ما مسألهى هستهيى، مسألهى علمى و اقتصادى است. در مسألهى هستهيى، راهى را كه تا الان آمدهايم و بحمداللَّه به طور كامل هم موفق بودهايم، اگر بتوانيم در آن پيش برويم و به آخر برسانيم، اين يك پيشرفت علمى براى كشور است.
* امريكا انحصارطلب است؛ همهى دنيا را تحت قدرت و دنبالرو خودش مىخواهد. اروپايىها در مقابل او نبايد تسليم شوند. ما در فكر يك كار علمى، يك كار اقتصادى و يك كار مطابق مصالح ملى هستيم؛ ملت ما اين را مىخواهند؛ ما هم ايستادهايم.
* كدام اجماع جهانى؟! نخير، هيچ اجماعِ جهانىيى نيست. اگر اجماع جهانى هم بود، ملت از حق خودش نمىگذشت؛ اما چنين چيزى وجود خارجى ندارد. و بدانند كه انشاءاللَّه در آيندهى نه چندان دورى، ملت و جوانان ما نيروگاه هستهيى را هم خودشان خواهند ساخت.
این بیانات کاملاً بیان کننده ی حقایق هستند، حقایقی که به نفع خیلی ها نیست.
فقط چند نکته:
۱- مردم منصفند: مردم خدمت، عدالت، محبت و صداقت را می بینند و تصمیم می گیرند.
۲- ایستادگی و عدالت از تقوا سرچشمه می گیرد، و کسی که تقوا دارد از مشکلات نمی هراسد و سختی ها او را زمین نمی زند. ("بايد به روزي برسيد كه تمام فاسدهای عالم جلوتون بایستند، همه دنيا پرستان عالم، همه خودخواه ها، قدرتطلب هاي عالم، آن موقع اوج کیفشه!")
۳- ولایت مداری به حرف نیست به عمل است.
پینوشت: دکتر احمدی نژاد همیشه عزیز بودی و عزیز خواهی ماند.
تهمت های دشمنان و کج فکری های دوست نماها، حتی لحظه ای قلب ما را نسبت به تو تیره نکرد.
استوار بمان ای "سردار فداکار ولایت".
*** دکتر جان دیشب که در سعدیه اشک ما را درآوردی...